الا اي لاله ي خوشبو، عزيز آل پيغمبر
که بهر دين و قرآنت چنين گرديده اي پرپر
شده زين غم، گل خاتم، مدينه غرق در ماتم
دوصد لعنت به آنکس باد که مسمومت نمود از زهر
---------------------------------------------------------
بار ديگر ظالمانه، خيل جلادان شبانه
با دو دست بسته بردند يک غريبي را ز خانه
بار ديگر دست گلچين در مدينه آتش افروخت
بار ديگر آشياني در ميان شعله ها سوخت
داغ يک دسته شقايق، بر دل خونين صادق
بار ديگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق
منم آن دل که ز داغ تو به دریا می زد
روضه اش شعله به دامان ثریا می زد
موسپیدی که دو دستش به طنابی بستند
پیرمردی که نفس در پی آنها می زد
آن طرف گریه ی طفلان من و در این سو
خنده بر بی کسی ام دشمن زهرا می زد
نیمه جانی که در آتش پی گلهایش بود
شعله وقتی ز در سوخته بالا می زد...
آه از آن بزم شرابی که به یادم آورد
داغ آن زخم که نامرد به لبها می زد
یاد آن طفل که زنجیر تنش مانع بود
تا ببیند که لب چوب کجا را می زد...
همه ی قدرت خود جمع نمود، اما دید
خیزران را به لب زخمی بابا می زد...
ترکه اش گاه به رخ گاه به دندان می خورد
در عوض عمه ی ما بود که خود را می زد...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 8:44  توسط جعفر رمضاني
|